تبليغاتX
مرد پاییزی

مرد پاییزی

اشعار و دل نوشته ها

 

آخرین روز فروردین ۹۱ رو به پایان است .

یک ماه از سال جدید به سادگی گذشت .

خیلی ساده

ساده مثل فرو افتادن یک قطره باران

ساده مثل پژمردن یک گل لاله

ساده مثل کوچ پرستو ها .

ساده مثل همه چیزهای ساده دیگری که این روزها

به سرعت از ما دور می شوند.

ای کاش که فرصتی و سعادتی نصیبمان شود

که این همه سادگی را بی بهره از دست ندهیم .

کاش گل زیبا متوقفمان کند تا لحظاتی در کنارش باشیم.

کاش باران خیسمان کند

کاش روزها را به دیده دل بنگریم

کاش . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 15:13  توسط سید محمد جواهری (سمج)  | 


چیزی تا بهار نمونده .

تنها 9 قدم دیگه . . .

روزهای کارگاه برام خیلی زود می گذرن.

خیلی زودتر از اونچه بشود تصورش رو کرد .

یک ماه و نیمه که برف و سرما،

کارمون رو نیمه تعطیل کرده .

توی این سوز و سرما، انگار بدنم مقاوم تر از هر سال شده !

چون این اولین زمستون عمرم بود که سرمای مهلکی نخوردم .

همین الان هم داره اینجا برف میاد .


توی این آخرین روزهای سال،

خیلی دعا کنیم برای اونهایی که مدتیه نعمت سلامت رو از دست دادن .

دعا کنیم برای خوب بودن

و خوب موندن .

دعا کنیم برای دوست داشتن

و دوست داشتنی بودن.


و دعا کنیم برای اومدن اون کسی که

این روزهای تاریک، خیلی نبودنش رو احساس می کنیم . . .



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390ساعت 10:21  توسط سید محمد جواهری (سمج)  | 

نمی دونم این پست مطلبم چند تا خواننده داره و اصلا چه کسانی خواننده اش هستن

چون مدت زیادیه از وب فاصله گرفتم و خیلی از آشناهای وبم رو از دست دادم

اما اینا دلیل نمی شه که نیام و اینجا ننویسم.

اول از همه جا داره انتقاد  کنم از آقای همسایه محترم که وقتی با ماشین می رسه دم خونه،

پشت فرمون می مونه تا خانومش در پارکینگ رو براش باز کنه و ببنده  ! !

دوم متشکرم از خدا که کمک کرد پرسپولیس امروز استقلالی ها رو ضایع کرد !

سوم متشکرم از خدا بابت برفی که این هفته اومد و نشاطی که بهمون داد

و چهارم متشکرم از خدا بابت پیاده روی زیر بارون امروز .

و تا آخر متشکرم از خدا . . .


+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 0:54  توسط سید محمد جواهری (سمج)  | 


تو را توصيف اگر خواهم كنم، شايد

چو باران باشي يا يك رود

چونان بذري كه با بادي

به دشتي آيد و رويد .

 

تو را توصيف اگر خواهم كنم، شايد

چونان برگي و چرخاني

به يك فواره مي ماني ؛

ولي دائم نمي ماني .

 

تو را توصيف اگر خواهم كنم، شايد

چو طفلي شاد و غمگيني

كه بعد از گريه هاي شب

به هر پستان بگيرد لب .

 

تو را توصيف اگر خواهم كنم، شايد

صداي زوزه بادي

كه گاهي كر كني گوشي؛

ولي پيوسته بر بادي .

 

تو را توصيف اگر خواهم كنم، شايد

همان تك واژه اي؛ عشقي

كه با صد شور مي آيي

ولي يك دم نمي ماني . . .

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1390ساعت 12:28  توسط سید محمد جواهری (سمج)  | 

دوستان عزیزم متشکرم

امسال علیرغم اینکه تولد من با روز عاشورا همراه بود، اما به لطف  دوستان و  تبریکات صمیمانه آنها که

 حتی بعضا" نیمه شب هم رهایم نمی کرد، در حالی قدم به سن بیست و هشت سالگی می گذارم که

بسیار خشنودم و بی نهایت خداوند را سپاس می گویم .

سپاس به خاطر زندگی در جوار امام هشتم (ع)، داشتن تنی سالم، خانواده ای خوب، دوستانی مهربان

و صمیمی، شغلی که بهش عشق می ورزم و روزگاری که لحظه به لحظه اش برام خوشایند و زیباست .

در این روز عزیز که عجین است با نام مبارک جدم امام حسین علیه السلام، برای خودم و همه دوستانم

چند تا دعای خوب می کنم و اگر قسمت شد و اسفند ماه امسال به سفر حج مشرف شدم، مجددا"

تمام این آرزوها رو در حریم حرم امن الهی و مسجد الحرام تکرار خواهم کرد و برای برآورده شدن شون

دست به دعا برخواهم داشت .

 

خدایا

نعمت بزرگ سلامتی را از ما مگیر

سایه پدر و مادر و  همه برزگترها را روی سر ما نگه دار و اگر در این روز عزیز پیش ما نیستند، روح آنها را

قرین شادی و رحمت بفرما.

پیش از توفیق زیارت خانه ات، به ما توفیق بده تا رضایتت را کسب کنیم.

عاقبت همه ما را ختم به خیر بگردان و از قصورات و نافرمانی هایمان درگذر .

عمر ما را – چه کوتاه و چه بلند -  ابزاری قرار ده برای قرب به ذات مقدس ات .

 تقوایمان را تقویت کن تا تلخی و شیرینی های دنیا ما را از تو دور نسازد.

و عشق را در وجودمان تعبیر کن تا بیهوده زیستن را از خویش دور سازیم . . .

                                                                                 التماس دعا – سید محمد جواهری

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 10:17  توسط سید محمد جواهری (سمج)  |