تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

 

دو ماه از سال تحصیلی مثل برق و باد گذشت.

بارها خواستم آپ کنم، اما مجالی پیش نیامد.

بد جوری به محیط روستا خو گرفته ام. دو روزی که در مشهد هستم دائما دلهره دارم، اما به محض اینکه پا به روستا و کلبه محقرم می گذارم، آرامش و سکوت جای اضطراب و همهمه را می گیرد.

افکار آرمانی  و نرمش را کنار گذاشته ام و با بعضی از شاگردانم به گونه ای دیگر برخورد می کنم.

رو و زبان خوش من را به حساب ناتوانی ام می گذارند و از اخم و ضرب و شتم حساب می برند.

طرز رفتارم را برای خود ناشایست می دانم، اما می بینم که آنان شایسته بهتر از این نیستند . . .

دو هفته تا نیمه آذر مانده . . . . . برای جشن تولدم بر می گردم و دوباره آپ می کنم.

اما این بار بر خلاف پارسال که دوستان زیادی در وب داشتم این جشن را به تنهایی و در سکوت به نظاره خواهم نشست . . . . .

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 9:42  توسط محمد  |