تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

براي اولين بار است كه در يك اداره دولتي پشت ميز مي نشينم و برايم چاي مي آورند !

فضاي اينجا اصولا با تمامي فضاهاي خارج از اينجا تفاوت هاي اساسي دارد !

 

هنوز پوستر انتخاباتي رئيس جمهور مردمي بر ديوار آبدارخانه  اداره مي درخشد:

" رزمنده و در صف جهاديم هنوز، نابودگر ظلم و فساديم هنوز

سوگند به روح قدسي روح الله، ما ياور احمدي نژاديم هنوز"

 

ديالوگ اول:

كارمندي با همكارش در حال صحبت است:

كارمند 1: فلاني مدرك تحصيلي اش چيه؟

كارمند 2: فوق ليسانس

كارمند 1: از كجا گرفته؟

كارمند 2: از همين دانشگاههاي درپيتي غيرانتفاعي

كارمند 1:دانشگاهش الان كجاست؟

كارمند 2: تعطيلش كردن !

كارمند 1: مگه مي شه؟ كي ؟

كارمند 2: آره، دولت خاتمي كه رفت اونا رو هم جمع كردن !

 

ديالوگ دوم:

بازهم كارمندي دارد با كارمند ديگر صحبت مي كند:

كارمند 1: فلاني مدركش چيه؟

كارمند 2: دكترا ((توضيح: ظاهرا فرد غايب خيلي منفور تشريف دارد))

كارمند 1: حتما مدرك دكتراش مثل مدرك دكتراي رهنورده ! ! !

من (حرصم مي گيرد- پا برهنه مي دوم وسط حرفشان): شايد هم مثل دكتراي كردان باشه !

 

 

ديالوگ سوم:

رئيس اداره: سلام

من: سلام عليكم ((توضيح: ديروزش صورتم  ريش داشت و امروز تيغ زده بودم))

رئيس اداره: ديروز كه ريش داشتي قشنگ تر بود !

من: چشماتون قشنگ مي بينه حاج آقا

رئيس اداره: من بخاطر خودتون گفتم !

من: شما لطف دارين حاج آقا. خيلي ممنونم.

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 13:52  توسط محمد  | 

رفتن و دل كندن سخت است، اما بايد بروم و دل بكنم . . .

اميدوارم اين يك ماه كه نيستم از دست خودم و كامنتهاي مسخره ام راحت باشيد.

براي اين پست مطلب هيچ كسي رو خبر نمي كنم، چون خبري هم نيست.

 

خواننده (به گمونم علي باقري) داره با سوز دل مي خونه:

توي اين شب و سياهي         يه نفر چشم انتظاره

يكي داره لحظه هاشو           قطره قطره مي شماره

پاي هر قطره اشكي             منتظر باقي مي مونه

واسه اون كسي كه قلبش       وسعت دريا رو داره

كاش بدوني تا خود صبح       يه نفر بيدار مي شينه

تا بتونه كه طلوع چشم نازتو ببينه . . .

 

مثل مسافر هاي حرفه اي وسايل هام رو جمع كردم و آماده رفتنم ( عصر جمعه)

ديشب حرم بودم. غلغله بود. سر نماز حداقل نصف جمعيت رو اعراب تشكيل مي دادند!

براي همه دوستاي گلم دعا كردم و به نيابت اونها نماز خوندم.

اميدوارم اين يك ماهه من رو فراموش نكنين تا برگردم.

دوستتون دارم، خيلي زياد

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 1:3  توسط محمد  |