براي اولين بار است كه در يك اداره دولتي پشت ميز مي نشينم و برايم چاي مي آورند !
فضاي اينجا اصولا با تمامي فضاهاي خارج از اينجا تفاوت هاي اساسي دارد !
هنوز پوستر انتخاباتي رئيس جمهور مردمي بر ديوار آبدارخانه اداره مي درخشد:
" رزمنده و در صف جهاديم هنوز، نابودگر ظلم و فساديم هنوز
سوگند به روح قدسي روح الله، ما ياور احمدي نژاديم هنوز"
ديالوگ اول:
كارمندي با همكارش در حال صحبت است:
كارمند 1: فلاني مدرك تحصيلي اش چيه؟
كارمند 2: فوق ليسانس
كارمند 1: از كجا گرفته؟
كارمند 2: از همين دانشگاههاي درپيتي غيرانتفاعي
كارمند 1:دانشگاهش الان كجاست؟
كارمند 2: تعطيلش كردن !
كارمند 1: مگه مي شه؟ كي ؟
كارمند 2: آره، دولت خاتمي كه رفت اونا رو هم جمع كردن !
ديالوگ دوم:
بازهم كارمندي دارد با كارمند ديگر صحبت مي كند:
كارمند 1: فلاني مدركش چيه؟
كارمند 2: دكترا ((توضيح: ظاهرا فرد غايب خيلي منفور تشريف دارد))
كارمند 1: حتما مدرك دكتراش مثل مدرك دكتراي رهنورده ! ! !
من (حرصم مي گيرد- پا برهنه مي دوم وسط حرفشان): شايد هم مثل دكتراي كردان باشه !
ديالوگ سوم:
رئيس اداره: سلام
من: سلام عليكم ((توضيح: ديروزش صورتم ريش داشت و امروز تيغ زده بودم))
رئيس اداره: ديروز كه ريش داشتي قشنگ تر بود !
من: چشماتون قشنگ مي بينه حاج آقا
رئيس اداره: من بخاطر خودتون گفتم !
من: شما لطف دارين حاج آقا. خيلي ممنونم.
