تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

سه روز از مجال سی روزه رمضان بیش نمانده است. ماه رمضان امسال هم مثل ماههای رمضان

سالهای پیش تمام شد و بدون آنکه توشه ای از این خوان عظیم برگیریم، از سفره عقب نشستیم.

شکممان را راضی نمودیم، اما دلمان ناراضی ماند. دلمان را نشکستیم و قدر ایام قدر را ندانستیم. 

 شادمان و خندان از این شکست تلخ و فیوضات از دست رفته،  بار و بنه مان را پر از کاه کرده و به

 سمت مقصد روانه گشته ایم . . .

 

خداوندا !

از شر شیطان به تو پناه می بریم و تنها از تو یاری می طلبیم.

و می دانیم که تو آگاهی بر ما و اعمال ما

بر آنان که نیکو سرشتند و نیک کردار و آنان که بد سرشتند و گناهکار

خدایا- ننگی که تو برایمان نویسی را با چه رنگی بپوشانیم؟

دستان به گناه آلوده مان را کدامین خون توان شستن دارد؟

خدایا امان و مهلتی ده که قصد سفر داریم

به هر آن کجا که باشد به جز این سرا سرایی

به سرای دلخوشی ها؛ نه سرای بی خدایی . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 2:59  توسط محمد  | 

من ديگر معلم نخواهم بود !

با درخواستم موافقت شد و ۲ ماه باقيمانده سربازي ام ( مهر و آبان) را در اداره مشغول به كار خواهم بود.

آن هم به مدت سه روز در هفته و الباقي را در مشهد به سر خواهم برد.

برنامه هاي زندگي ام دستخوش تغييرات وسيعي خواهد شد.

مامان ميگه اگه زن مي خواي بگو تا به فكرت باشم ! و من مي خندم و سر تكان مي دهم (به طرفين)!

از حالا بايد به فكر يك شغل درست و حسابي باشم.

قراره زبانم رو تقويت كنم، احتمالا يك دوره نقشه برداري بگذرونم و خيلي احتمالات ديگه.

تجربه سال تحصيلي 88-87 هم به تاريخ پيوست.

همراه با 7 قبولي و 19 نمره زير ده در شهريور ماه.

خنده ام گرفت وقتي فهميدم اكثرشان فقط از درس من تجديد شده اند.

و شوكه شدم وقتي معاون گفت: همه، بدون استثناء، با تك ماده قبول مي شوند !

همه يعني كساني كه حتي سواد خواندن و نوشتن ندارند ! ! !

بهت زده شدم وقتي دانش آموزي گفت: اگه شما نمره ندين، اداره خودش مي ده !

و افسوس خوردم وقتي صحت ادعايش بر من ثابت گشت.

خوشحالم كه بدون گرفتن نمره من قبول مي شوند، نه با كسب آن.

خوشحالم كه از گنداب آموزش و پرورش توهمي خارج شدم و به زندگي كسي خيانت نكردم.

خوشحالم كه آسايش و آرامشم را فداي تنبلي و بي معرفتي ها كردم و دم نزدم.

خوشحالم و مي دانم كه خدا هم از من راضي و خشنود است، چرا كه در اين راه:

يك لحظه هم فراموشش نكردم . . .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 2:47  توسط محمد  |