تبليغاتX
مرد پاييزي

مرد پاييزي

با نام و یاد خالق یکتا، آفریننده زیبایی ها، می نویسم.

کلامم را با دو خبر آغاز می کنم:

خبر اول اینکه سربازی من بعد از 17 ماه به پایان رسید و . . .

خبر دوم که البته ضمیمه خبر اول است :  قصد تعطیل کردن وبم را دارم.

حالا چرا ناراحت شدید ؟

شوخی کردم ! منظورم این بود که می خواهم کلی به وبم برسم تا مثل قدیم بشود. شاید هم بهتر.

البته بهتر شدنش لطف و یاری شما دوستان را می طلبد و اگر موفّق نشوم، تعطیلش می کنم.

باز هم شوخی کردم ! از تعطیلی خبری نیست. اصلا مگر مغازه است که هی تعطیل و باز بشود؟

این وب دریچه ایست از قلبم به سوی خوبی ها؛ به سوی خدا؛ به سوی شما.

نمی خواهم دل خاکستری و محقّرم را با بستن این پنجره، به دست ظلمت و سیاهی محض بسپارم.

جا دارد اینجا از دوستانی که در این مدت، من را در عین بی معرفتی هایم تنها نگذاشتند، تشکر کنم.

دوستانی از قبیل (و.ک)، (ط.گ)، (م.م) و خیلی دوستان دیگر که گاه و بیگاه ابراز محبت می نمودند.

از امروز؛ باز هم مثل گذشته، آنچه از دل برآید را در اینجا خواهم نگاشت، امید که بر دل نیز نشیند.

اتفاقاتی دیگر نیز در راه است که اگر خدا خواست، بعدا مشاهده خواهید کرد ( منفی فکر نکنید! )

پیشاپیش و پساپس منتظر پیشنهادات ناب- انتقادات مخرّب و نظرات سازنده شما هستم !

شاد- پیروز- مومن- سالم و سعید باشید.

التماس دعا- یا علی مدد

دوستدار شما: سیّد محمّد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 2:55  توسط محمد  | 

با دستمالی که رطوبتش اشک چشمان خسته ام است، این کلبه محقر و بی رونق را گردگیری می کنم.

و خوب می دانم که گردگیری ام سرانجامی جز گل آلودگی ندارد.

نمی خواهم عیدم را خراب کنم- دلم می خواهد تا هستم و تا می توانم شاد باشم.

دلم می خواهد مثل همیشه-  به اعتقاد همه- روحیه بخش باشم و شاد.

دلم می خواهد همه بدی ها و مشکلات را فراموش کنم.

تمام مشکلاتی که امروز و فردا در انتظار و کمین من است . . .

تمام مشکلاتی که اگر جز ایمان به خدا همراهم بود، من را از پا در می آوردند.

راهی را پیش روی می بینم که تا چشم کار می کند، سنگلاخ است.

گذر زمان، من و امثال من را، با این راه سخت؛ مانوس تر خواهد کرد.

نه نا امیدم و نه مایوس- تنها شگفت زده ام از این همه تغییرات سریع- و وسیع !

 

عید همه مبارک- امشب واسه همه دعا کردم. واسه همه دوستان خوبم.

مشهد، این روزها و شب ها غرق گل و نور و شیرینی و شادی است.

این روزها به چشم ما؛ خدا خیلی نزدیک تر است . . .

باز به دیدار آقایمان می رویم و چون همیشه دست در پنجره فولادش می اندازیم.

حاجت دلمان را برایش زمزمه می کنیم و برای اجابتش دست به دعا بر می داریم.

رنگ دل هیچ کسی در حرمش پیدا نیست - همه یک رنگ و خدایی شده اند.

سوز سرما کم کم، می رسد بر سر ما - مردم اما بی شک، گرم گرم اند از این شور و نوا

رو به رو گنبد نورانی و پخش شکلات - پشت سر غرق صدا و صلوات

این مهم نیست که دلداده دوست، در شب شور و سرور، در کدامین شهر است

چشم دل را بسپار، به سرا و حرم و دولت یار

( نازنین عید مبارک بادت . . . دلت آزاد و خدا در یادت )

التماس دعا - یا علی مدد 

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آبان 1388ساعت 0:5  توسط محمد  |