تبليغاتX
مرد پاييزي - خاطره سیاسی یک فریب خورده . . .

مرد پاييزي

 

اول از هرچيز (جهت تنوير افكار عمومي) بگم : من در 22 خرداد 88 به آقاي مهندس ميرحسين موسوي

راي دادم !

حالا خوب يا بد- درست يا غلطش اصلا مهم نيست.

من يك راي داشتم كه مال مال خودم بود و با هيچي عوضش نمي كردم . . . و نكردم !

آمدن ميرحسين و رفتن احمدي نژاد رو شبيه به آمدن افشين قطبي و رفتن مايلي كهن مي دونستم .

هرچند به اين باور معتقد بودم كه اتوبوسي كه داره به دره سقوط مي كنه، اگه راننده اش رو عوض كنه،‌

هيچ فرقي به حالش نمي كنه ( مثل اتوبوس تيم ملي فوتبال كشورمون )

جامعه استقبال خوبي از افشين قطبي – ببخشيد – ميرحسين موسوي كرده بود.

همه براي رسيدن روز انتخابات بي قرار بودند . . .

بالاخره انتخابات تمام شد- هرچند در بعضي جاها  زودتر و در بعضي جاها خيلي ديرتر . . . اما تمام شد.

انتخابات كه تمام شد هيچ، خيلي چيزها را هم با خودش تمام كرد!

اينترنت فيلتر تر شد، پيامك ها قطع شد،اعتراض و پوشيدن لباس مشكي و سبز ممنوع شد، فقط خدا را

شكر يادشان رفت كارت سوختمان را هم ساقط كنند – البته كاش اين كار را هم مي كردند، چون از اول

 هم چيزي برايمان نداشت !

حالا هر شبكه اي از تلويزيون وطني را مي بيني شده تريبون دفاع از حقوق ملت

ملتي كه حق ندارند از راي خود دفاع كنند و دنبال آنرا بگيرند

ملتي كه براي تظاهرات خاموش هم مجوزش نمي دهند

ملتي كه اين بار نجابتش را كنار گذاشت و فرياد زد

ملتي كه باز هم شهيد داد – مثل هميشه و چه شجاعانه خار و خاشاك خواندندش . . .

ملتي كه تا ديروز مردمش وطن پرست بودند و چون دم بر آوردند، اوباش ناميدندشان . . .

به خدا دل ما هم مثل دل "آقا" خون است .

ولي اي كاش دل ما را هم به حساب مي آوردند

بلندگو نمي خواهيم، بگذارند حرف بزنيم

ضمانت بدهند كه اگر از خانه برون شدي، شب سر بر بالينت بگذاري- نه تخت نمناك غسالخانه . . .

  

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 1:35  توسط محمد  |